السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
250
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
( وحتميت ) و امكان و امتناع را به فهم اولى درك مىكند . و از آن نظر كه ضرورت و امكان ، دو وصف وجود هستند همچون خود وجود ، بديهى و آشكارند و نياز به تعريف منطقى ندارند . لذا هر كس به تعريف آنها اقدام كرده تعريف او دَوْرى بودهاست . مثلًا در تعريف ممكن ، امتناع را آورده و گفته است : ممكن آن است كه ممتنع نباشد . و در تعريف امتناع ، امكان را آورده و گفته است ممتنع آن است كه ممكن نباشد . يا در تعريف وجوب ، امتناع و محال را و در تعريف امتناع ، وجوب را آورده است . * قوله و تعريف الواجب بما يلزم من فرض عدمه محال أو ما فرض عدمه محال ؛ واجب را دو گونه تعريف كردهاند : يكى اينكه عدم آن محال است ؛ زيرا اگر در سلسلهء موجودات واجب الوجود نباشد دور يا تسلسل پيش مىآيد و چنانكه در جاى خود گفته شده است ، اين دو محال هستند . پس واجب الوجود ثابت مىگردد . تعريف ديگر اينكه واجب آن است كه فرض عدم آن محال است ؛ زيرا اين فرض ، فرض متناقضى است . چون به مقتضاى برهان صِدّيقيّن « واجب الوجود » مساوى با واقعيت محض است و وجود براى واجب به « ضرورت ازَلى و على جميع التّقادير » ثابت است . و سلب واقعيت از واقعيت ، امر محالى است . حال اگر واجب بخواهد موجود نباشد يا بايد ممكن بوده باشد يا ممتنع . و هر دو فرض ، ناصحيح است ؛ زيرا واجب ، واجب است نه ممكن و نه ممتنع . و هر موجود كه وجود به « ضرورت ازَلى و على جميع التّقادير » برايش ثابت باشد فرض عدم براى آن ، امكان ندارد ؛ زيرا فرض عدم براى آن ، فرض امر متناقض هست و صحيح نمىباشد - / چون فرض عدم براى چيزى كه عين واقعيت و وجود است مساوى با سلب الشّىء عن نفسه مىباشد كه محال است - . البته مقصود از فرض ، تصور صحيح از يك چيز مىباشد كه مطابق واقعيت باشد نه به معناى اگر و شرطى كه با واقعيت منافات دارد .